نه توانی برای راهی نو و نه توانی برای پس کشیدن
چه باید کرد؟
ادامه!
نه توانی برای راهی نو و نه توانی برای پس کشیدن
چه باید کرد؟
ادامه!
وفادارى چيست؟
[چه بايد كرد با تعريف؟]
وفا چيست؟
وفادار كيست؟
چه بايد گفتن اى احوال انسانى؟
هوس ها را چه بايد كرد؟
چه بايد كرد با يك طعم تازه؟
جدا باشم؟
رها باشم؟
بمانم؟
پا ببندم؟
چه بايد كرد؟
فراموشى؟
شادى؟
خود خورى؟
پشيمانى؟
چه بايد ديد؟
خود را؟
ديگرى را؟
احساس را؟
آدميت را؟
خدا را؟
حيران مانده ام!
اگر هست آنچه مى خواهيم
به دنبال چه مى گرديم؟
اگر نيست آنچه مى خواهيم
به دنبال چه مى گرديم؟
بگرديم به دنبال آنچه هست ولى اينجا نيست؟
يا آنچه نيست ولى يادش هست ؟
يا آنچه كه نه مى دانيم هست نه مى دانيم نيست؟
اگر هست وفايى
نشانم ده!
اگر نيست وفايى
چه مى خواهى؟
مى دانى چيست وفا؟
بگو براى ما !
نمى دانى چيست وفا؟
بيا كنار ما !
[چه بايد كرد با تعريف]
وفا چيست؟
وفادار كيست؟
وفادارى چيست؟
می خواهم ترانه ایی نو بخوانم
و به مردمان بگویم که من
نه آن برگی هستم که همیشه سبز است
نه آن ریشه ایی که همیشه زرد است
من فقط من هستم
فقط یک انسان
نه بیشتر
نه آیا آرزویی بیش؟!
و یا روشن امیدی از پس امروز؟!
چه باید برد نامش را ؟
"حریصی مانده در بند امیدی پوچ
و یا بازیچه ایی در دست تقدیر؟"
تو را باید چه نامید ای پر از رمز ؟
" هوس بازی که دربند تنی سخت
و یا زاری که مانده در غمی تلخ؟"
چه باید خواند نامت را؟
نمی دانم!
بگو با ما
بگو ای آنکه می دانی!
چه زیبا بود دنیایم اگر در چشم بر هم زدنی می توانستم به آرزوهایم جامه ی عمل بپوشانم. و چه زیباتر بود اگر در چشم بر هم زدنی می توانستم به تمامی آرزوهایم پشت پا بزنم و در گوشه ایی دنج با خیالی آسوده از آواز طبیعت لذت ببرم.
آرزویی محال است و چون محال است آرزوست. چه باید کرد؟ رسم دنیاست.
دلم رميد و لرزيد و ترسيد
خدايا چه كنم؟
من و باد و نسيمى پر آواز
نورى كه آمد و آورد ترسى وحشت انگيز
تو و دوستان
دست در دست، هم پيمان
يك به يك
كمر بر قتل شيشه ايى احساس
دلم را شكسته
به مداوا چه آمده ايد؟!
ديگر مرا چه حاجت پند
خدايا چه كنم؟
روحم، جسمم، عمرم
هستم و نيستم
به كجا مى رود غافله ام؟
دست لرزان و پا سست و انتظار به راه
خدايا چه كنم؟
"بنال" شيخم گفت
ناله ام بسيار
اشكم چو سيل
چه سود!
نا اميدى به راه
ابر تارم به سر
خدايا چه كنم؟
فروردين 86